
بی قرار توام و در دل تنــــــــــــگم گله هاست
آه! بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد ؟
((بال)) وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرستمت از مسئله ی دوری و عشق
وسکـــــــــــــوت تو جواب همه ی مسئله هاست ....
کــــــــــــــــــــــــاش می شد برای لحظه ای ,حتی ثانیه ای چــــــشمانم را ببندم
همه چی را به دســت فــــــــــــــــــــــــــــراموشی بسپارم
کــــــــــــــــــــــــاش می شد ..
کــــــــــــــــــــــــاش می شد ..
کــــــــــــــــــــــــاش می شد به دوران کـــــــــودکی ام بر می گشتم
دورانی که هیچ نمی دانســـــــــتم و برای خودم دنــیـــــــــــــا یی داشتم بی غـــــــــم
همه ی این ای کــــــــــــاش ها ساخته ی ذهن من است .
دردناک ترین لحظه ی من ,آن بود
که تو مـــــــــــرا گنه کار خطاب کردی
و
دردناک تر از آن , این بود که
به کاری که نکرده بودم مـــــــــرا پنداشتی .....
کــــــــــــــــــــــــاش هیچ ای کاشی نبود
که بخواهیم چیزی را فراموش کنیم ....
کــــــــــــــــــــــــاش در درون من رخنه نکره بودی ...
کــــــــــــــــــــــــاش بر سنگ قبــــــــــــرم بنویسن :
این جوان خودخـــــــواه نبــــود که می خواست زودتـر بمیرد
او عاشــــــــــق خدایش بود و بی تاب وصال او
و
خسته از دلتنگی ها و
رنجور از متـــــــــهم بودن !
همیشه از اینکه تو یه دوراهی بمونم واهمه داشتم از اینکه ندونم باید چی کار کنم ....
تو یکی از پستم نوشته بودم تصمیم گرفتم که دیگه در برابر همه چی سکــــــــــوت کنم , قبلانم سکوت می کردم اما بیشترش کردم ..
اما این سکوت داره نابودم میکنه .....
چرا باید همیشه فریــــــــــــــــــــــــــــاد باشه تا صدات شنیده شه ........
نمی دونم تا حالا حس کردی ته خطی از همه چی خسته ای ... از اینکه وقتی میبینی عین خیلی های دیگه خیلی از کارارو نمیکنی .... خیلی از ارزش ها برات مهم که نمی خوای شکسته شه ...
پس چرا خدا جونم بیشتــــــــــــــــــــــــــــــر از ظرفیتم منو امتحان می کنی .............
کفر نمیگم می دونم اون بهتر از هرکی به فکر ماهاست اونقدرم ذهنم منفی نیست همه چیو منفی ببینم اما تو این شرایط نمیدونم هـر کی جای من بود چه تصمیمی می گرفت ... شاید اونقدرام که فکر می کنم ایمانم زیاد نیست شاید اگه بیتر بود نباید حتی به این موضوع فکر می کردم اما هیچکی جای من نیست درک کنه چی می گم ....
اونروز به خودم میگفتم وقتی خدا هم صدام و نمیشنو شاید دلیلش این منم باید عین بقیه شم اونایییو که اطرافم میبینمو خیلی کارا میکنن و از منم راحت ترن .... یا مشکل از من یا صبرم کم که به این آخری مخالفم چون اگه صبرم کم بود باید زود تر از اینا از همه چی میبریدم ....
نمـــــــــــــــــــــی دونـــــــــــــــــــــم ....
اگه حرفامو کسی درک نکنه بهش حق می دم چون حرف زدن با اون واقعیتی که وجود داره خیلی فرق می کنه .......
مــــــــــــــا همیشه صداهای بلـــــند را می شنویم پــــــــر رنگ ها رو می بینیم , غـــــــــافل از اینکه خوبـــــــــها آسون میان , بی رنگ میمونن و بـــــــــــی صــــــــــدا می رن .... !!!!!
اگـــــــــــر ماه بودم , به هــــــــــــر جا که بودم
ســــــــــراغ تورا از خـــــــــــدا می گرفتم
اگـــــــــر سنگ بودم , به هــــــــــــر جا که بودم
ســــــــــر رهگــــذار تو جا می گرفتم
اگــــــــــــر ماه بودی , به صـــد ناز شاید !
شبــــــــــــی بر لب بام مــــــن می نشستی
اگــــــــر سنگ بودی , به هـــــرجا که بودم
مــــــــــرا می شکستی , مــــــــــــرا مـی شکستــــــــــــــی ..................
گلــــــــــــــــــم شدی
ابــــــــــــراز شدی
ســــــــرکوب شدم
حال تو باغمی , باغی که از یک گل زاده شده
ای یک گل مـــــــــــن
با سرکوب در دل مـــــــــــن پرپر نــــشـــــــــــدی
مـــعجـــــــــزه شد یک گل باغ شد !
یک باغ / یک دنـــــیا محبت است بــــــرای تو
ببخــــــــــش اگر که باغ من برای تو کوچک است
دوستش دارم چون برای خودم مقـــــــــــدس است...............

یک دل پر از التهـــــــــــاب دارم
همین بس است برای مــــن ,
برای تنفس مصنوعی خود
بهانه ای بی کــــــــران دارم
آســــــــــــــــــوده ام در جای خویش
پـــــــــــر از کلام آتشـــــــــــــم
از این شراره ها چه حاصلی ؟
جــــــــــز یخ زدگی های حیران کننده !
مشعلی در دست داری و
به انجمـاد گرفتاری !
ای وای دارد بر تو
ای گنـــــــدم خورده ی بخــشــــــــــوده !!

تا به حال از رزهایم برایت گفته ام؟ رزهای من زنده اند رزهای من سرخترین ها هستند رزهای من خون می دهند به من نه من به آنها جان می دهند به من و تپش به قلب من رزهای من خیس ترینند بوسه بر باران ها زده اندو باران شده اند از هزاران آفتاب نورانی ترند و چشم ها می گدازند رزهای من از خدا تا من نفس می کشند و می سوزند در آتش یخ زده ام بی درد می خواهی به تو تقدیمشان کنم با تمام وجود؟ تو که هم جنس من و رزهایم هستی؟


